<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه علمی مطالعات راهبردی فرهنگ</title>
    <link>https://scsj.ricac.ac.ir/</link>
    <description>فصلنامه علمی مطالعات راهبردی فرهنگ</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل گفتمان سیاست‌های فرهنگی آموزش‌وپرورش ایران از نظر همنشینی یا تعارض با عناصر هویت ملی یا الزامات جهانی 1404- 1392</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_242264.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی نحوۀ بازنمایی ارزش‌ها و هویت‌های فرهنگی در اسناد رسمی وزارت آموزش‌وپرورش می‌پردازد. هدف اصلی، شناسایی گفتمان‌های مسلط و تحلیل نسبت آن‌ها با عناصر هویت ملی و الزامات جهانی است. پرسش‌های تحقیق عبارت‌اند از: چه گفتمان‌های فرهنگی در سیاست‌های رسمی بازتولید می‌شوند؟ این گفتمان‌ها چگونه ارزش‌ها و هویت‌های فرهنگی را بازنمایی می‌کنند؟ و چه پیامدهایی برای نظام آموزشی ایران دارند؟ فرضیه اصلی پژوهش آن است که سیاست‌های فرهنگی آموزش‌وپرورش در قالب سه گفتمان عمده دینی، هویت ملی و جهانی‌سازی/عمل‌گرایی بازتاب یافته‌اند؛ گفتمان دینی به طرز شایسته‌ای جایگاه محوری داشته، هویت ملی نقش مکمل ایفا کرده و گفتمان جهانی‌سازی از نیمه دوم دهه ۱۳۹۰ به بعد برجسته‌تر شده است. روش تحقیق، تحلیل گفتمان انتقادی با بهره‌گیری از چارچوب فرکلاف و نظریه گفتمان لاکلا و موفه است که امکان بررسی هم‌زمان سطح زبانی و سطح اجتماعی سیاسی متون را فراهم ساخته است. همچنین در این رابطه از کارشناسان منتخب نیز نظرخواهی با مقیاس لیکرت انجام گرفت. یافته‌ها حاکیست هم‌زیستی این سه گفتمان هرچند بیانگر پویایی سیاست‌های فرهنگی است؛ اما در عمل به تناقض‌هایی منجر شده است: در سطح مدرسه، سردرگمی در اجرا؛ در سطح دانش‌آموزان، شکاف هویتی میان ارزش‌های بومی و مهارت‌های جهانی و در سطح کلان، سیاست‌هایی فاقد انسجام و ثبات. پیشنهادهای سیاستی پژوهش بر ایجاد تعادل میان سه گفتمان، تعریف عملیاتی مفاهیم کلیدی، تقویت مهارت‌های جهانی در کنار حفظ ارزش‌های دینی و ملی و طراحی سازوکارهای پایش و بازبینی مستمر برای کاهش تناقض‌های گفتمانی تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی حکمرانی فرهنگی: مطالعه تطبیقی سیاست‌های فرهنگی ایران و فرانسه</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_247880.html</link>
      <description>تدوین خط‌مشی فرهنگی یک سیاست‌گذاری کلان است که نقش قابل‌اعتنایی جهت نیل به مصالح و منافع عمومی ایفا می‌کند؛ بنابراین پژوهش حاضر با هدف ارائه الگوی خط‌مشی‌گذاری فرهنگی انجام شده است. پژوهش حاضر با روش آمیخته (کیفی کمی) انجام شد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل مجریان و خبرگان سیاست‌گذاری فرهنگی بود که با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند، ۱۷ نفر تا دستیابی به اشباع نظری انتخاب شدند. در بخش کمی، جامعه آماری شامل کارشناسان سیاست‌گذاری فرهنگی کشور بود که بر اساس تحلیل توان و با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده، ۷۰ نفر به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها شامل مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و پرسشنامه بود. داده‌ها با استفاده از تحلیل محتوا، مدل‌سازی ساختاری تفسیری (ISM) و مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) تحلیل شدند. میزان تأثیر آموزش‌ و تربیت‌ نیروی انسانی در حوزه فرهنگ بر خط‌مشی‌گذاری فرهنگی 334/0 و میزان تأثیر سیاست‌های فرهنگی 610/0 به‌دست‌آمده است. به‌طورکلی ضریب تعیین خط‌مشی‌گذاری راهبردی فرهنگی 843/0 محاسبه شده است که مقدار قابل‌اعتنایی است. نتایج نشان داده است ظرفیت تعامل بین‌المللی بر نظام خط‌مشی‌گذاری تأثیر دارد. این نظام از طریق برگزاری جشنواره‌های فرهنگی و ارزیابی خط‌مشی موجب افزایش رایزنی‌های فرهنگی می‌شود. به‌این‌ترتیب می‌توان با بهبود سیاست‌های فرهنگی و آموزش و تربیت نیروی انسانی در حوزه فرهنگ به خط‌مشی‌گذاری راهبردی فرهنگیپرداخت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی ارتقاء سرمایه فرهنگی معلمان دوره ابتدایی آموزش‌وپرورش</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_239444.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، ارائه الگویی برای ارتقاء سرمایه فرهنگی معلمان دوره ابتدایی آموزش‌وپرورش استان لرستان است. پژوهش حاضر از منظر فلسفه پژوهش در چارچوب پارادایم تفسیری قرار می‌گیرد و ازنظر رویکرد، از نوع استقرایی است. این پژوهش در زمره تحقیقات کیفی دسته‌بندی می‌شود. مشارکت‌کنندگان پژوهش، معلمان و مدیران مدارس ابتدایی استان لرستان بودند که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شده‌اند. ازاین‌رو، بر اساس قاعده اشباع نظری، در پژوهش حاضر با استفاده از 12 مصاحبه این مهم حاصل شد و داده‌های موردنیاز با استفاده از مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته جمع‌آوری گردید و تحلیل داده‌ها نیز با بهره‌گیری از روش تحلیل مضمون کلارک و براون صورت گرفته است. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها به شکل‌گیری 106 کد اولیه، 24 مضمون فرعی و 5 مضمون اصلی انجامید. مضمون‌های اصلی شناسایی‌شده عبارت‌اند از: عوامل فردی، عوامل سازمانی، عوامل فرهنگی اجتماعی، عوامل حرفه‌ای و عوامل محیطی نهادی. مضمون‌های فرعی شناسایی‌شده نیز عبارت‌اند از: خودآگاهی و انگیزه درونی، مهارت‌های شناختی، مهارت‌های عاطفی، خلاقیت و نوآوری، خودمدیریتی، سیاست‌های آموزشی، فرهنگ‌سازمانی، زیرساخت‌های آموزشی، مدیریت منابع انسانی، ارتباطات سازمانی، تعاملات اجتماعی، سرمایه اجتماعی، تأثیرات فرهنگی جامعه، مشارکت مدنی، تقویت هویت فرهنگی معلمان، دانش تخصصی، مهارت‌های تدریس، توسعه حرفه‌ای مستمر، اخلاق حرفه‌ای، نوآوری در آموزش، سیاست‌گذاری‌های کلان منطقه‌ای، زیرساخت‌های فرهنگی منطقه‌ای، تعاملات بین‌نهادی، حمایت‌های قانونی و نهادی. یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهند که سرمایه فرهنگی معلمان دوره ابتدایی آموزش‌وپرورش لرستان به‌عنوان یک سازه چندبعدی، تحت تأثیر تعامل پیچیده عوامل فردی، سازمانی، فرهنگی اجتماعی، حرفه‌ای و محیطی-نهادی قرار دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ساختار نهادی و مدیریتی میراث فرهنگی در ایران مبتنی بر بازخوانی دیدگاه‌های مدیران و متخصصان پیشکسوت</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_245781.html</link>
      <description>میراث فرهنگی به‌عنوان بخشی از هویت ملی و سرمایه‌های تاریخی هر کشور، با مجموعه‌ای از چالش‌های پیچیده و چندوجهی مواجه است که مدیریت و حفاظت از آن نیازمند نگرشی جامع و راهکارهای کارآمد خواهد بود. باتوجه‌به اهمیت این موضوع، پژوهش حاضر با هدف واکاوی چالش‌ها و راهبردهای کلان حوزه میراث فرهنگی ایران، مبتنی بر تحلیل نظرات ۳۹ نفر از مدیران و متخصصان پیشکسوت این حوزه در سال 1400 انجام شد. این تحلیل محتوای مفهومی که با نگاهی کیفی-کمی انجام گرفت دو گونه کلی چالش‌ها و راهکارها را در ارزیابی وضعیت وزارتخانه میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی و با تمرکز بر حوزه میراث فرهنگی مدنظر داشته است. متن این نظرات پردازش و ابعاد جامعی از مسائل حوزه میراث فرهنگی شناسایی و دسته‌بندی شده است. فرایند تحلیل در نرم‌افزار MAXQDA و با روش تحلیل محتوا انجام گرفت. درنهایت در هر دو گونه چالش‌ها و راهکارها، یافته‌های اولیه در سه محور اصلی راهبردها، ساختارها و سیستم‌ها - که در حوزۀ مدیریت به‌عنوان ابعاد سخت یک سازمان شناخته می‌شوند - دسته‌بندی شد. محور راهبردی شامل مواردی مثل نقش مشارکت مردم، برنامه‌های فرادست، تعاملات بین‌المللی، ظرفیت‌های فرهنگی و جایگاه دانشگاه‌ها است. محور ساختاری شامل مواردی همچون چالش‌های مدیریتی، ضعف تشکیلات سازمانی، محدودیت‌های مالی، قوانین ناکارآمد و کارشناسان و منابع انسانی است. در سیستم نیز موضوعاتی مانند فرایند ثبت ملی و جهانی، حفاظت از بافت‌های تاریخی، نظام عرصه و حریم، باستان‌شناسی و گردشگری از موارد شناسایی شده هستند. در خروجی نهایی نیز پیامدهایی شامل &amp;amp;laquo;تقویت حکمرانی میراثی و انسجام رویه‌های مدیریتی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تقویت هویت ملی و سرمایه فرهنگی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;حفاظت مردمی و افزایش تعلق اجتماعی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ارتقای دانش حفاظت و جبران خلأ نیروی انسانی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تربیت نیروی انسانی و تقویت جایگاه بین‌المللی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اصلاح رویه‌های مدیریتی&amp;amp;raquo; برای افق مطلوب در حفاظت از میراث فرهنگی معرفی شدند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش شعر معاصر در حفاظت از میراث ناملموس فرهنگی(ICH) ایران؛ (مطالعه‌ موردی نیما یوشیج، سهراب سپهری و قیصر امین‌پور)</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_237470.html</link>
      <description>در جهان معاصر، شتاب فزایندۀ فرهنگی، اجتماعی و تهدید ناشی از جهانی‌شدن، میراث ناملموس فرهنگی کشورها را، در معرض فراموشی قرار داده است؛ لذا این پژوهش، به بررسی نقش برجسته شعر فارسی معاصر در بازنمایی، بازتولید و حفاظت از عناصر میراث فرهنگی ناملموس ایران، با تمرکز بر اشعار &amp;amp;laquo;نیما یوشیج، سهراب سپهری و قیصر امین‌پور&amp;amp;raquo; می‌پردازد و ازآنجاکه شعر فارسی دورۀ معاصر، از مهم‌ترین ابزارهای حفظ و بازنمایی هویت ایرانی به شمار می‌روند. روش‌شناسی این پژوهش، با رویکرد کیفی و تحلیل محتوای تفسیری و با جمع‌آوری داده‌ها از طریق اسنادی و کتابخانه‌ای، موردمطالعه قرار گرفت. مراحل کدگذاری باز و محوری، منجر به شناسایی مقولاتی چون بازآفرینی اساطیر و فولکلور، حفظ گویش و زبان‌های محلی و بیان مفاهیم زیست‌محیطی و... شد. یافته‌ها نشان می‌دهد، نیمایوشیج با احیای زبان و فرهنگ بومی و روستایی، سهراب سپهری با بازتاب میراث عرفانی و فلسفی شرق و قیصر امین‌پور با تقویت هویت فرهنگی و ملی، هریک در حفظ و انتقال مؤلفه‌های میراث فرهنگی ایران نقش داشته‌اند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که شعر فارسی معاصر، فراتر از کارکرد زیبایی‌شناختی، می‌تواند، بستری برای بازتولید و حفظ ارزش‌های ناملموس فرهنگی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه کیفی دلایل و پیامدهای فرسایش هویت دینی و ملی در دانش‌آموزان</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_234342.html</link>
      <description>هدف اصلی تحقیق شناسایی دلایل و پیامدهای فرسایش هویت دینی و ملی در دانش‌آموزان شهر اراک است. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل مضمون و ابزار مصاحبه نیمه‌ساخت‌یافته انجام شده است. با کمک نمونه‌گیری هدفمند و با معیار اشباع نظری با 35 نفر از مصاحبه‌شوندگان مصاحبه گردید و نهایتاً داده‌های گردآوری شده در قالب دو مضمون فراگیر و 16 مضمون سازمان‌دهنده، کدگذاری و تحلیل گردید. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که 9 مضمون سازمان‌دهنده رسانه‌های بی‌مرز و فروپاشی فرهنگی، سلطه همسالان و الگوهای غیررسمی، غیبت والدین در تربیت هویتی، کرونای دیجیتال و شتاب تغییر هویت، بحران معنا در دوران نوجوانی، مدرسه بی‌روح و آموزش بی‌هویت، ساختار فرسوده و تربیت صوری، نارضایتی اجتماعی و ضعف تعلق و دین‌گریزی و گسست باور و رفتار مهم‌ترین دلایل فرسایش هویت دینی و ملی دانش‌آموزان در شهر اراک هستند. همچنین 7 مضمون سازمان‌دهنده سستی مرزهای اخلاقی و دینی، لغزش اجتماعی و آسیب‌پذیری نوجوانان، بی‌تفاوتی مدنی و انزوای اجتماعی، هویت مصرفی و خود بازاری شده، واگرایی عاطفی در خانواده، بی‌معنایی و فرسودگی انگیزشی و شکاف روانی و ازهم‌گسیختگی شخصیتی ازجمله پیامدهای فرسایش هویت دینی و ملی دانش‌آموزان شهر اراک است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوهای جهانی تنظیم‌گری مراکز افکار سنجی: ارزیابی تطبیقی و چارچوب پیشنهادی برای ایران</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_247543.html</link>
      <description>تنظیم‌گری مراکز افکار سنجی در سال‌های اخیر به دلیل نقش فزاینده داده‌های افکار عمومی در سیاست‌گذاری اهمیت فزاینده‌ای یافته است. بااین‌حال، ایران فاقد چارچوب قانونی و نهادی منسجم برای تأسیس، فعالیت و نظارت بر این مراکز است؛ وضعیتی که به ناهمگونی کیفیت، نبود استانداردهای مشترک روش‌شناختی و کاهش اعتماد عمومی منجر شده است. این مقاله با رویکردی تطبیقی، نظام‌های تنظیم‌گری افکار سنجی را در هشت کشور (آلمان، کره‌جنوبی، قطر، چین، ایالات‌متحده، آفریقای جنوبی، ترکیه و روسیه) بررسی می‌کند. داده‌های چهار کشور نخست به‌صورت تفصیلی و چهار کشور دیگر به‌صورت فشرده تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که تنظیم‌گری افکار سنجی در طیفی از الگوها شامل خودتنظیم‌گری حرفه‌ای، تسهیلگری دولتی، کنترل جهت‌دار و اقتدارگرایی فراگیر قابل صورت‌بندی است. این الگوها صرفاً بازتاب میزان مداخله دولت نیستند، بلکه به مجموعه‌ای از پیش‌شرط‌های نهادی ازجمله ظرفیت نهادهای مدنی، شفافیت روش‌شناسی و سازوکارهای پاسخگویی وابسته‌اند. این مقاله استدلال می‌کند که &amp;amp;laquo;مدل ایران&amp;amp;raquo; را نمی‌توان در چارچوب یکی از الگوهای مرسوم جهانی طبقه‌بندی کرد، بلکه با نوعی صورت‌بندی ترکیبی و تا حدی &amp;amp;laquo;فرامدل&amp;amp;raquo; مواجه هستیم که در آن عناصر چند الگو به‌طور هم‌زمان و ناهمگون حضور دارند. این ویژگی، امکان انطباق ساده با دوگانه‌های رایج &amp;amp;laquo;بازارمحور در برابر دولت‌محور&amp;amp;raquo; را محدود می‌سازد و ضرورت ارائه یک مسیر مرحله‌ای و واقع‌گرایانه را برجسته می‌کند. در جمع‌بندی، مقاله پیشنهاد می‌کند که در افق بلندمدت، تقویت خودتنظیم‌گری حرفه‌ای و کاهش مداخله مستقیم دولت مدنظر قرار گیرد، درحالی‌که در کوتاه‌مدت &amp;amp;laquo;تسهیلگری دولتی همراه با نظارت محدود&amp;amp;raquo; به‌عنوان مسیر گذار برای بهبود تدریجی کیفیت تنظیم‌گری در ایران قابل توصیه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شاخص‌های پادفرهنگ در رسانه‌های خبری</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_251432.html</link>
      <description>پادفرهنگ‌ها برای بقا و گسترش خود در رویارویی باارزش‌ها و هنجارهای غالب، به بهره‌گیری از رسانه‌های خبری و صنایع اطلاع‌رسانی متکی هستند. ارزیابی هر پدیده اجتماعی نیازمند تعیین شاخص‌ها است و هدف اصلی این تحقیق نمایاندن و صورت‌بندی شاخص‌های پادفرهنگ در رسانه‌ها است. روش تحلیل داده‌های اسنادی کتابخانه‌ای، گروه نخبگانی و مصاحبه علمی در این تحقیق، تحلیل مضمون است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که شاخص‌های پادفرهنگ در رسانه‌های خبری در چهار کلان‌متغیر روان‌شناختی انگیزشی، ساختاری، کنشی و گفتمانی قابل صورت‌بندی است. در بُعد روان‌شناختی انگیزشی، مؤلفه‌هایی مانند فشار همتایان، کمال‌گرایی، اعتراض به سلطه، افشاگری، فرقه‌گرایی، دشنام و تمسخر برجسته است؛ در بُعد ساختاری، روزنامه‌نگاری جایگزین، مستقل، تحقیقی و انتقادی، رسانه‌های زیرزمینی و سازوکارهایی مانند اتاق‌های پژواک و الگوریتم‌های تقویت‌کننده قطبی‌سازی شناسایی شد. شاخص‌های کنشی نیز در قالب زردنویسی، نقد، طنز، کاریکاتور، هجو، بازنمایی رسانه‌ای و اشکال هنری اعتراضی صورت‌بندی شدند و در سطح گفتمانی، تحریف اخبار، اعتراض به سانسور، حق‌خواهی، مطالبه شفافیت و پاسخگویی، عدالت‌خواهی برجسته بود. یافته‌ها همچنین نشان می‌دهد که شکل‌گیری و گسترش پادفرهنگ‌های رسانه‌ای با نارضایتی از ارزش‌ها و هنجارهای مسلط، نابرابری اجتماعی، ضعف سرمایه اجتماعی، بحران اعتماد و ناکارآمدی برخی سازوکارهای سیاسی و اقتصادی پیوند دارد و رسانه‌ها در تقویت و انتشار آن‌ها نقش دارند. تحلیل سیاستی پژوهش نشان داد که رویکردهای محدودکننده و مبتنی بر حذف و سانسور ظرفیت اندکی برای مدیریت این پدیده دارند و حتی گاه باعث بروز رسانه‌های زیرزمینی می‌شوند؛ در مقابل، حکمرانی مشارکتی، تبلیغ معارف، تقویت سواد رسانه‌ای، گفت‌وگوی اجتماعی، بازنمایی متوازن و حمایت از رسانه‌های حرفه‌ای مستقل، ظرفیت بیشتری برای مدیریت شکاف‌های فرهنگی و کاهش تعارضات گفتمانی دارد؛ بنابراین پادفرهنگ رسانه‌ای پدیده‌ای مرتبط با سیاست‌گذاری و حکمرانی فرهنگی و رسانه‌ای است و مواجهه با آن به نظامی چندسطحی، مشارکتی و مبتنی بر رصد و تحلیل مستمر نیاز دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ژئوپلیتیک سینما و نقش آن در ارتقای قدرت نرم و هژمونی فرهنگی ایران؛ راهبردها و راهکارهای سیاست‌گذاری</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_250402.html</link>
      <description>سینما به‌عنوان یکی از پرقدرت‌ترین ابزارهای تولید معنا در عصر حاضر، نقشی بنیادین در شکل‌دهی به تخیل جغرافیایی و بازنمایی هویت‌های ملی ایفا می‌کند. هدف این پژوهش واکاوی نسبت میان ژئوپلیتیک سینما و توانمندسازی قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران است. مسئله اصلی پژوهش، فقدان یک الگوی راهبردی یکپارچه در بستر اسناد بالادستی برای بهره‌گیری پویا و هدفمند از پتانسیل‌های سینما در جهت تثبیت جایگاه هژمونیک ایران در منطقه و جهان است. این پژوهش با رویکردی توصیفی-تحلیلی و با بهره‌گیری از روش‌شناسی آمیخته (اسنادی و تحلیل محتوای کیفی)، به واکاوی تجربیات جهانی و کاستی‌های داخلی پرداخته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که سینمای ایران علی‌رغم دستاوردهای هنری در جشنواره‌های بین‌المللی، به دلیل غلبه نگاه صرفاً اخلاقی/داخلی بر نگاه ژئوپلتیک/راهبردی، کارکرد مناسبی در دیپلماسی عمومی و بازنمایی وجه اثربخش از &amp;amp;ldquo;برند ایران&amp;amp;rdquo; نداشته است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که گذار از سیاست‌گذاری بازدارنده به سیاست‌گذاری راهبردی، نیازمند تدوین &amp;amp;ldquo;دکترین ملی سینما&amp;amp;rdquo;، اصلاح الگوی مالی و تولیدی به سمت آثاری با پذیرش جهانی و نفوذ در لایه‌های ژئوکالچر منطقه‌ای است. این مقاله درنهایت راهبردهایی در سه سطح تولید، توزیع و گفتمان برای ارتقای جایگاه سینمای ایران در معادلات قدرت نرم ارائه می‌دهد. همچنین تحلیل تطبیقی تجربه ایران با نمونه‌های جهانی نشان می‌دهد که بدون بازتعریف گفتمان سینمایی، هم‌راستاسازی نهادی میان دیپلماسی رسمی و نهادهای سینمایی و استقرار سازوکارهای سنجش‌پذیر برای ارزیابی پیامدهای ژئوپلیتیکی آثار، بخش عمده ظرفیت سینمای ایران در ارتقای قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران بالفعل نخواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرور نظام‌مند پژوهش‌های طنز در ایران</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_240009.html</link>
      <description>در دهه اخیر، در ایران، نگاه جدی به حوزه طنز و فعالیت پژوهشی در این زمینه، رشد محسوسی پیدا کرده است. ولی با وجود رشد کمی پژوهش‌ها، فقدان یک تحلیل کلان و یکپارچه که بتواند مروری بر تحقیقات این حوزه داشته باشد، محسوس است. در این پژوهش، با طی یک مرور نظام‌مند بر روی این تحقیقات، سعی بر برطرف‌کردن این خلأ خواهیم داشت. 87 مقاله منتخب، به‌عنوان جامعه نهایی پژوهش، مشخص گردید. سپس برای تحلیل داده‌ها از ترکیب فراتحلیل و تحلیل مضمون، استفاده شد. یافته‌های فراتحلیل نشان داد که غلبه مطلق در این پژوهش‌ها، با رویکرد کیفی و روش تحلیل محتوا است و نظریه &amp;amp;laquo;عدم تجانس&amp;amp;raquo; پرتکرارترین چارچوب نظری مورداستفاده بوده است. یافته‌های تحلیل مضمون نیز منجر به شناسایی سه حوزه موضوعی اصلی شد: ۱. الگو، سبک و تکنیک‌های طنزپردازی؛ ۲. طنز دینی و اخلاقی و ۳. طنز و ارتباطات هنری و رسانه‌ای. ذیل این حوزه‌ها، مضامین کلیدی مانند سازوکارهای خلق طنز، کارکردهای انتقادی و تعلیمی و زمینه‌مندی طنز در بستر فرهنگ و رسانه استخراج گردید. نتیجه این پژوهش نشان داد که پژوهش‌های طنز در ایران، از مطالعات متنی - ادبی به سمت تحلیل‌های کارکردی و میان‌رشته‌ای در حال حرکت است. بااین‌حال، این حوزه از فقر تنوع روش‌شناختی (کمبود مطالعات کمی و ترکیبی) رنج می‌برد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی آموزش تنظیم‌گران بخشی در بازارهای فرهنگی ایران: مطالعه‌ای در اقتصاد تنظیم‌گری و حکمرانی فرهنگی</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_251582.html</link>
      <description>بازارهای فرهنگی ایران، از نشر و سینما تا موسیقی، بازی‌های دیجیتال و پلتفرم‌های محتوایی، هم‌زمان تابع منطق اقتصادی و ملاحظات فرهنگی‌اند. تنظیم‌گری این بازارها به نیروی انسانی‌ای نیاز دارد که افزون بر قواعد حقوقی و اداری، قدرت بازار، رقابت، داده، مالکیت فکری، تنوع بیان‌های فرهنگی و حقوق مخاطب را بشناسد. مسئله پژوهش آن است که آموزش تنظیم‌گران فرهنگی در ایران هنوز پراکنده، عمومی و فاقد معماری نهادی روشن است. هدف مقاله، تدوین الگویی پیشنهادی و مرحله‌ای برای آموزش تنظیم‌گران بخشی در بازارهای فرهنگی ایران است. پژوهش از نظر هدف کاربردی&amp;amp;ndash;توسعه‌ای و از نظر رویکرد کیفی است و با تحلیل اسنادی، مطالعه تطبیقی و الگوسازی نهادی انجام شد. داده‌ها با رویه پژوهش‌ساخته &amp;amp;laquo;بهینه‌یابی ماتریس چندمرحله‌ای&amp;amp;raquo; (SCCR)، شامل شناسایی مؤلفه‌ها، افراز گزینه‌ها، مقایسه ماتریسی، اعمال قیود و استخراج الگو، تحلیل شدند. گزارش شبکه بین‌المللی رقابت درباره آموزش کارکنان ۳۶ نهاد، سند تجربی محوری بود و با اسناد OECD، UNESCO و UNCTAD، مطالعات داخلی و سه تجربه نهادی آمریکا، فرانسه و هند تکمیل شد. یافته‌ها الگویی با دو مؤلفه زمینه‌ای و شش مؤلفه عملیاتی را تأیید می‌کند: در دوره کنونی، هسته‌ای کم‌هزینه و پرونده‌محور در نهادهای موجود؛ و در دوره گذار، شبکه یا مرکز تخصصی با آموزش چندسطحی، بانک پرونده، تربیت مدرس و ارزیابی اثر. این الگو ماهیتی اسنادی و پیشنهادی دارد و اعتبار تجربی آن باید در اجرای آزمایشی بررسی شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آفرینش در مقابل محدودیت: واکاوی الگوی اعتماد رسانه‌ای و جامعه‌پذیری سیاسی نسل زد در ایران</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_250399.html</link>
      <description>افزایش نقش رسانه‌های دیجیتال در زندگی روزمره نسل زد (1375-1390)، الگوهای سنتی جامعه‌پذیری سیاسی و مرجعیت رسانه‌ای را دستخوش تغییر کرده است. پرسش اصلی پژوهش این است که الگوی اعتماد رسانه‌ای نسل زد چگونه شکل می‌گیرد و چه پیامدهایی برای اعتماد نهادی، مرجعیت اطلاعاتی و نگرش سیاسی نسل زد دارد؟ مقالۀ حاضر با تکیه بر مفهوم «سیاست آفرینش»، نشان می‌دهد چگونه امکان خلاقیت و نوآوری در رسانه‌های دیجیتال، الگوی اعتماد این نسل را تغییر داده است. این مطالعه با استفاده از تحلیل ثانویه داده‌های سه پیمایش ملی مستقل شامل «پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» (۱۴۰۲)، «گونه‌شناسی مخاطبان» (۱۴۰۴) و «گونه‌شناسی رفتار انتخاباتی» (۱۴۰۲) انجام شده است. حجم نمونه در این پیمایش‌ها بین ۱۵ تا ۳۴ هزار نفر بوده و تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از آزمون کای‌دو و جداول توافقی صورت گرفته است. برای کاهش خطای تعمیم، گروه سنی ۱۵ تا ۲۹ سال به سه زیرگروه تقسیم شد. یافته‌ها نشان می‌دهد شبکه‌های مجازی خارجی، به‌دلیل امکان آفرینش معنا و مشارکت، بیشترین میزان اعتماد را در میان نسل زد دارند (۲۲.۵ تا ۲۸.۵ درصد)، در حالی که رسانه‌های رسمی کم‌ترین میزان اعتماد را دارند. این الگو با پدیده‌های زیر ارتباط معنادار دارد: کاهش اعتماد به نهادهای سیاسی، انتقال مرجعیت اطلاعاتی به پلتفرم‌های فراملی (53.9 درصد)، شکل‌گیری گونه «غیرمقید تکنولوژیک» (36.2 درصد) و افزایش گرایش به تغییر بنیادین. این مطالعه بیانگر آن است که سیاست‌های رسانه‌ای باید از منطق کنترل به منطق آفرینش حرکت کنند و نهادهای جامعه‌پذیری الگوهای خود را بازتعریف نمایند؛ در صورت تداوم این وضعیت، فاصلۀ نسلی و بی‌اعتمادی ساختاری تشدید می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سناریوپردازی حکمرانی آینده دانشگاه آزاد اسلامی در زیست بوم نظام آموزش عالی</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_251434.html</link>
      <description>تحولات فناورانه، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، نقش دانشگاه‌ها را از نهادی صرفاً آموزشی-پژوهشی به کنشگر فرهنگی-سیاسی در تنظیم روابط دولت، بازار و جامعه تغییر داده است. با وجود گسترش ادبیات دانشگاه آینده، بخش مهمی از پژوهش‌ها بر روندهای جهانی یا الگوهای تک‌بعدی، نظیر دانشگاه دیجیتال و کارآفرین متمرکز بوده و به سناریوپردازی حکمرانی در بسترهای نهادی چندسطحی کمتر پرداخته‌اند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی پیشران‌های کلیدی، عدم‌قطعیت‌ها و تدوین سناریوهای آینده حکمرانی دانشگاه آزاد اسلامی در افق ۱۴۱۴ انجام شد. پژوهش از نوع آینده‌پژوهی اکتشافی و با روش ترکیبی انجام گرفت. داده‌ها از طریق مرور ادبیات و اسناد، انجام مصاحبه با ۱۰ خبره، و اجرای دلفی سه‌مرحله‌ای با مشارکت ۱۵ متخصص در حوزه‌های آموزش عالی، آینده‌پژوهی و مدیریت گردآوری شد. سپس داده‌ها با بهره‌گیری از روش‌های تحلیل ساختاری و سناریوپردازی و با استفاده از نرم‌افزارهای میک‌مک و سناریوویزارد تحلیل شدند. از میان ۱۸۹ عامل اولیه در ۱۰ بُعد کلان، ۱۴۰ عامل مؤثر تثبیت شد و با استفاده از روش تحلیل ساختاری، ۶۰ عامل پیوندی با نفوذ و وابستگی بالا شناسایی گردید. برای هر یک از عوامل، ریخت‌شناسی و همچنین برای هر بُعد سناریوهای سازگار در سه سطح ممکن، محتمل و قوی طراحی و انتخاب شد. یافته‌ها نشان می‌دهد آینده حکمرانی دانشگاه آزاد اسلامی از هم‌تکوینی تحول دیجیتال، سیاست‌گذاری، بین‌المللی‌سازی، سرمایه انسانی، اقتصاد دانش‌بنیان، پیوندهای اجتماعی-فرهنگی، تاب‌آوری، پایداری، ارزش‌ها و پژوهش شکل می‌گیرد. سناریوهای منتخب در راستای حکمرانی آینده بر گذار هوشمند هدایت‌شده، حکمرانی شبکه‌ای داده‌محور، بین‌المللی‌سازی تدریجی، توسعه سرمایه انسانی، اقتصاد دانش‌بنیان کنترل‌شده و دانشگاه جامعه‌پیوند تأکید داشته‌اند. بر این اساس، تصویر نظام حکمرانی آینده دانشگاه آزاد اسلامی را می‌توان از هم‌افزایی، هماهنگی وهم‌تکوینی سه خرده‌نظام حکمرانی هوشمند، تعاملی و مسئولانه در زیست‌بوم آموزش عالی روایت نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی توانمندسازی مدیران ارشد در راستای جانشین‌پروری در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_250403.html</link>
      <description>چکیده
در محیط‌های پیچیده و متحول کنونی، سازمان‌های دولتی به‌ویژه در حوزه فرهنگ، برای حفظ تداوم رهبری، انتقال دانش نهادی و تحقق اهداف راهبردی خود نیازمند استقرار نظام جانشین‌پروری اثربخش هستند. توانمندسازی مدیران ارشد به‌عنوان پیشران درونی توسعه رهبری، پیش‌نیاز اصلی موفقیت در جانشین‌پروری محسوب می‌شود. با وجود اهمیت این موضوع، فقدان الگویی بومی و منسجم برای پیوند نظام‌مند توانمندسازی مدیران با فرآیند جانشین‌پروری در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به‌عنوان یک مسأله قابل توجه شناسایی شد. هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی بومی توانمندسازی مدیران ارشد در راستای تقویت نظام جانشین‌پروری در این وزارتخانه است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی ـ توسعه‌ای و از نظر رویکرد، کیفی با راهبرد طراحی‌پژوهی است.داده‌های پژوهش از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۶ نفر از مدیران و خبرگان حوزه منابع انسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، که با روش نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی تا دستیابی به اشباع نظری انتخاب شدند، گردآوری و با روش تحلیل مضمون تحلیل شد. یافته‌ها به استخراج ۱۱ مضمون اصلی و ۶۸ مضمون فرعی و طراحی الگویی شش‌لایه شامل بسترها و شرایط، اقدامات و سیاست‌ها، فرآیند توانمندسازی، شایستگی‌های مدیران آینده، خروجی‌ها و پیامد نهایی منجر شد. الگوی ارائه‌شده می‌تواند مبنایی برای سیاست‌گذاری منابع انسانی، ارتقای شایسته‌سالاری و تقویت نظام جانشین‌پروری در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان‌های فرهنگی مشابه باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی مفهومی تلفیق تربیت‌بدنی و آموزش نماز با تأکید بر سیره اسلامی</title>
      <link>https://scsj.ricac.ac.ir/article_251894.html</link>
      <description>قدمه: باوجود ظرفیت‌های مشترک تربیت‌بدنی و آموزش نماز در تحقق اهداف تربیتی، تاکنون الگوی نظری و عملی منسجمی برای تلفیق این دو حوزه در نظام آموزش‌وپرورش ارائه نشده است. این پژوهش با هدف طراحی الگوی مفهومی این تلفیق با تأکید بر سیره اسلامی و تبیین مدل پارادایمی آن انجام شد.
روش: این پژوهش با روش مرور نظام‌مند و تحلیل محتوای کیفی انجام شد. بدین منظور، پس از جستجوی هدفمند در پایگاه‌های علمی معتبر، ۲۶ سند واجد شرایط انتخاب و تحلیل شد. کدهای استخراج‌شده در مقوله‌های مفهومی سازمان‌دهی و روابط آن‌ها بر اساس الگوی پارادایمی (شرایط علّی، پدیده محوری، زمینه‌ای، مداخله‌گر، راهبردها و پیامدها) تبیین گردید.
یافته‌ها: شش مؤلفه محوری شامل طراحی محتوای هدف‌دار، روش‌های تدریس تلفیقی، زمان‌بندی تلفیقی جلسات، محیط یادگیری چندوجهی، الگوسازی معلم و ارزیابی تربیت‌محور شناسایی شد. در مدل پارادایمی، مبانی اسلامی، ظرفیت‌های تربیت‌بدنی و اسناد تربیتی به‌عنوان شرایط علّی؛ الگوی تلفیق تربیت‌بدنی و آموزش نماز به‌عنوان پدیده محوری؛ بسترهای آموزشی و سازمانی به‌عنوان شرایط زمینه‌ای؛ عوامل فردی و اجرایی به‌عنوان شرایط مداخله‌گر؛ راهبردهای شش‌گانه به‌عنوان سازوکارهای عملی و ارتقای فرهنگ نماز، رشد متوازن جسمانی، روانی و معنوی، تعمیق یادگیری ارزش‌های دینی و تحقق تربیت تمام‌ساحتی به‌عنوان پیامدهای مدل شناسایی شدند.
بحث و نتیجه‌گیری: تحقق این آموزش تلفیقی مستلزم نگاهی نظام‌مند به روابط میان عوامل، بسترها، راهبردها و پیامدها است. مدل ارائه‌شده، ضمن تبیین این روابط، چارچوبی کاربردی برای برنامه‌ریزی درسی، آموزش معلمان و سیاست‌گذاری آموزشی فراهم می‌کند و می‌تواند زمینه‌ساز تقویت فرهنگ نماز، ارتقای سلامت همه‌جانبه دانش‌آموزان و تحقق اهداف تربیت تمام‌ساحتی در نظام آموزش‌وپرورش باشد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
